درباره نویسنده
رکسانا
سلام حالتون چه طوره به وبلاگ من خوش امدید این وبلاگ تفریحی است و مطالب و عکسهای جالب در این وب قرار میگیرد نظر برامون بذارین نظراهای شما بسایر ارزشمند هستند من تمام وبهایم را از ژرشین بلاگ خارج کردم البته انهایی که فعال بودند انهایی که تعطیل شدند دیگر داخلشان هیچ چیز نمیذاریم راستی ممکن است به مرور زمان حذف هم شوند.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • رکسانا
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • ۱۳٩٠/٤/٦
  • در سینمای چها ر بعدی
  • دوست قدیمی
  • مسافرت دست جمعی
  • دانلود یکی از زیباترین موسیقی متن سریا ققنوس
  • بچه
  • مهمونی پر دردسر
  • جییون
  • به پرشین بلاگ خوش آمدید
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • تیر ٩٠
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
دوستان من
  • کلبه ی ایرانیان
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر




کد تغییر شکل موس

سفارش کد رايگان
اتاقچه کدهاي زيبا ::: سفارش کد رايگان
جییون و خاطراتش
 
نویسنده: رکسانا - ۱۳٩٠/٤/٦

تعطیل شد

نظرات ()



در سینمای چها ر بعدی
نویسنده: رکسانا - ۱۳۸٩/٦/۱٧

یکی از خاطراتهای من.

خوب همونطور که با روبی حرف میزدم یاد خواهرش بی چویی افتادم بهش گفتم اوه راستی خواهرت چی کار میکنه.

روبی = اون داره دارس می خونه قراره بره امریکا

من=اوه میشه شمارش رو بهم بدی

گفت= باشه بیا

من فرداش بیهش زنگ زدم گوشی رو برداشت و گفت

بی چویی=الو بفرمایید

من= من کیم

بی چویی=او جییون تویی

من= خندهتو منو شناختی ولی روبی نه

بله بعد از یک عالمه سلام و احوال پرسی من  گفتم میای عصری هم دیگ هرو ببینیم و بریم سینما

بی چویی=اره حتما

بله خلاصه هم دیگه رو دیدیم و حسابی بغل بوس و ماچ رفتیم به سینما ولی سینما فیلمی که میخواستیم بریم شورع شده بود و و فیلمهای دیگه جالب نبود ولی چشممون به یک سینمای چهار بعدی افتاد بله هر دو رفتیم بلیط گرفتیم و بایستدیم اوه ما نتونستیم بریم اول چچند نفر رفتن بعدش نو بت ما شد مردم رو تو تلویزیون نشون میداد چه قدر جیغ زدن ما به جزیره گمشده رسیدیم اوه اولش که عینکهای مخصوص زدیم بعدش تو هواپیما بودیم هواپیما سقوط کرد وای انگار ما واقعا داشتیم سقوط میکردیم خیلی وحشتناک بود حسابی جیغ زدیم من که یک جاهایی داشت گریم میگرفت بی چوهی هم یا عینکشو در می اورد یا روشو اونور میکرد بلهاگر عینکو در می اوردیم مثل فیلم معمولی بود بله  باد میزد یک قسمت بود موشها حمله میکردند بعد یک پلاستیک بود تکون میخورد زیر پاهاموم بعدش انگار موشها رفتن تو لباسمون من اینقدر جیغ کشیدم که خدا میدونه بله تازه اب هم میریخت رومون یک بار یک مار گنده رو مون اب ریخت یک بارهم فیلها از توی خرطومشون وای بعدش به یک ببر رسیدیم هرچی میرفتیم عقب ولی دوباره میومد جلو خیلی ترسناک بود از میون شاخه ها رد میشدیم ولی سرمون رو اینور اونور می کردیم خلاصه حسابی ترسیدیم به تون پیشنهاد می کنم برین توی پارک ملت ما میخواستیم بریم یک فیلم در سینما پردیس که اینو دیدیم و من به صورت قصه در ش اوردم  او رالی مرگ داشت جزیره گمشده و فرار از خانه ارواح داشت من فرار از خانه ارواحشم رفتم. بله وبعد خداحافظی کردیم و هرکس رفت خونه خودش من هیچوقت اون شبو یادم نمیره.

نظرات ()



دوست قدیمی
نویسنده: رکسانا - ۱۳۸٩/٦/۱۱

 

 

خوب راستش من دلم گرفته بود زنگ زدم به تا یک کم با دوستای دوران دبیرستان حرف بزنم یه یانگ اینا دوستای دوره دانشگاه بودند من میخواستم ببینم کجا هستن پس زنگ زدم به روبی  شانسم گوشی برداشت گفتم منو میشناسی گفت نه   تو کی هستی مزاحمی و حالا مکالمه ما

 

 

 

 

من= سلا م روبی منو میشناسی

روبی= نه تو کی هستی مزاحمی

من= نه من جییونم دوست دوران دبیرستان مدرسه جای ها یاده  ردیف دوم با هم حرف می زدیم معلم دعوامون میکرد یادت اومد

روبی = اه تو اونی

باهم= اره مادوستای خوب هستیم گرچه بلد نیستیم چی رو بلد یستیم این که عصبی بشیم ما شادیم  ما شادیم و ما شایم

روبی=من خیلی دوست دارم ببینمت

من= باشه منم همینطور پس توی پارک fire a water

روبی= باشه

ومن دیدمش بعد از سلا م و احوال پرسی فهمیدم که شوهر کرده و تازه یک بچه هم حامله هستش روبی به من گفت=

توکه عروس نکردی

من گفتم نه بابا بله حسابی قدم زدیم و درشکه سواری کردیم بعدش هم اتیش بازی رو تماشا کردیم و بعد هردومون زیر ابهای اون پارک رفتیم خیلی خوش گذشت مثل موش شدیم دختر پسرها باهم میدویدند و شادی میکردند بعدش از هم حداحافظی کردیم و تصمیم گرفتیم با هم ارتباط برقرار کنیم و بعدش من رفتم حمام و خوابیدم خیلی خوش  گذشت.

راستش این داستان یکی از خاطرات من بود.

نظرات ()



مسافرت دست جمعی
نویسنده: رکسانا - ۱۳۸٩/٥/٢۸

خوب اول از همه باید اینو بگم که فارسی ١ داره سریال ققنوس رو دوباره پخش میکنه بله من از سیهون متنفرم بله به این مناسبت تصمیم گرفنم دوستامو جمع کنم را ه بیفتیم بریم جزیره چیجو بله  به می ران و یه یانگ و بچش و بوکیا بله اریانگ هم گفتم بیاد و لی چون حامله بود تونست در عوض مامارین رو گفتم با یه یانگ  بیاد اینبار گفتم ب نیستش هرچوهی و شوهرش و سانگشیل و دختر گلی رو هم گفتم به بقیه هم گفتم یا بودند یا این که کار داشتند. بله همگی حرکت کردیم چقدر خوش گذشت من نودل سبزیجات برای شام خوردم بعدش رفتیم تو اقتاقامون خوابیدیم حدودا یک ١٠ روزی اونجا بودیم وای عالی بود بعد از ده روز برگشتیم عین مرده متحرک شده بودیم بخصوص جییون بچه یه  یانگ اینقدر جیغ زد که هم یه یانگ و پدرش رو کلافه کرد هم بقیه روکلافهنوشته شده توسط جییون

ای وای چیه چی  وای بچه ها ببینین یه یانگ چی میگه

وای خیلی خوش گذشت حتما یکبار برین لبته با بچه نوزاد نه.خنده

نوشته شده توسط یه یانگ

 اینم یه یانگ و شوهرش

نظرات ()



دانلود یکی از زیباترین موسیقی متن سریا ققنوس
نویسنده: رکسانا - ۱۳۸٩/٥/۱٠

سلام امروز براتون اهنگ یکی از زیباترین موسیقی متن سریال ققنوس رو گذاشتم وبلاگ من اهنگها و کلیپها ی فارسی ١ رو داره او نیکی عکساشو تواین وبلاگ سریالهای فارسی ١ را  شخصیتهایشن رو به صورت قصه در می اوریم.

 این اهنگ مخصوص من وسیهون و جیونگ مین زشته.گاهی اوقات هم می ران خوشگله.

دانلود یکی از زیباترین اهنگ های سریال ققنوس

جهت دانلود بر روی لینک بالا کلیک کنید.

نظرات ()



بچه
نویسنده: رکسانا - ۱۳۸٩/٤/٢٥

سلام دیروز فهمیدم یه یانگ بچه ببه دنیا اورده اسمش هم گذاشته جییون رفتم دیدنش گفتم چرا اسمشو گذاشتی جییون گفت چون خیلی تورودوست دارم وای خدا اسم بچشو گذاشته جییونعصبانیخیلی بچه پر سر و صدایی بود وای ولی از اونطرف هم برای یه یانگ ارزو خوشبختی میکنم امیدوارم عروسی بچش جییون رو ببینه.

نظرات ()



مهمونی پر دردسر
نویسنده: رکسانا - ۱۳۸٩/٤/٩

خوب دیروز می ران زنگ زد  گفت بیا امروز باهم و چنتا از بچه ها بریم ناهار بیرون من خیلی خوش حال شدم من غذا خوردن بیرون رو دوست دارم بله رفتم دیدم باخودم و می ران ۵ نفر هستیم یه یانگ و خواهرش اریانگ هم بودند مامارین هم بود وای مهمونی مجردی بود شوهرها سر کار بودند بله می ران حسابی خرج افتاد رو دستش خوب من خرچنگ سفارش دادم یه یانگ مثل همیشه نودل خورد اریانگم استیک خورد مامارین هم که توی رژیم بود پن کیک بر نجی تند خورد خود میران بد بخت ارزون ترین غذا یعنی یک تکه کوچولو اختاپوس زنده بود تو رستورانی ما رفتیم این غذا از همه ارزانتر بود من وبقیه شراب خوردیم خودش ابجو خورد و مجبور شد غذای همه مارو حساب بکنهخنده

اینم منم پایینی می ران بعدی اریانگو بعدی ها یه یانگ و ما مارین هستند.

نظرات ()



جییون
نویسنده: رکسانا - ۱۳۸٩/٤/٦

خاطرات قشنگی دارم منتظرشون باشین.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »